کتاب لبخند زنان - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
کتاب لبخند زنان همین الان تموم شد! چقدر زیبا بود واقعا . یه چیز خیلی جالبش این بود که میگفت جمله دوستت دارم دیوونه خیلی کلیشه ایه واسه یه رمان اما توی زندگی واقعی خیلی لذت بخشه. واقعا هم درسته. و اینک
دم عید :) - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
دم عیدی منتظر چهار تا بسته خوشگل هستم! یکی کتاب، یکی کیف، یکی شال و یکی سرم ویتامین سی واسه صورت. که این اخری خیلی غیرمنتظره بهم یه رژ هدیه دادن :) فقط مونده شلوار عیدم و یه کمربند گوچی. فردا هم میرم
گِله - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
مثل کابوس میمونه. وضعیت این روزای کشور و البته جهان. کورونا اومده و درمانی براش نیست و واکسنی هم نیست. همه ماسک زده و دستکش پوشیده و البته بعضیا بدون ماسک و دستکش که خیلی نگرانشونم. مردم کشور ما که س
خلاقیت - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
یه چیز جیب! قبلا شنیده ودم توی یکی از پیج های اینستا اما الان دیدمش. واسه کارای خلاقانه لازم ه که یه مدتی ادم استراحت داشته باشه و دوباره شروع کنه. من امروز بعد چند روز ننوشتن زیاد، یه متن عکاسی نوشتم
دوست جدیدِ قدیمی + خودمو دوست دارم. - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
من اخیرا متوجه شدم که عاشق خودمم. کاملا عاشق خودمم. با تموم چیزایی که هستم و تموم چیزایی که نیستم. من خیلی خودمو دوست دارم. با وجود اینکه رسانه ها میخوام تحت تاثیر قرارم بدن. با وجود همه چی ، من عاشق خودمم تمام. +دیشب با دوست قدیمی به اسم نسیم صحبت کردیم. خیلی خوشحالم که به دایره دوستام برگشته . خیل...
دو تا چیز! - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
اول اینکه کتاب آشپزی برای پیکاسو تموم شد که به نظرم بد نبود. به جز چند تا چیز خیلی خوب که ازش یاد گرفتم. بعد اینکه چون امشب قبل خواب حسابی کتابخوندم تا تمومش کنم، حس خواب آلودگی بهم دست داد و متوجه شدم کار کردن با گوشی واقعا خواب رو بهم میزنه! برم ادامه ذکرم رو بگم و بخوابم. قبلش البته یه استوری واس...
کیک پرتقالی و پادکست! - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
دیروز کیک پرتقالی پختم از روی اموزش فریده. چقددررر خوب بود. و چقدر پادکست خوبه ها! کلی چیز یاد میده به ادم. راموجی، بی پلاس، دکتر شاهین و... . البته راموجی رو هنوز مطمئن نیستم فعلا دارم گوش میدم.
درباره سال 98 عزیز - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
حدود 10 روز به پایان سال مونده و من باید درباره امسال بنویسم مثل همیشه. یادمه اول امسال، فکر کنم موقع سال تحویل به خودم گفتم که امسال میخوام شاد باشم. هر لحظه رو. اما بعد در کتاب انسان خردمند خوندم که
خدا ❤️ - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 17:12
+چند روز پیش یه کمک خیلی ناچیز کردم. خیلی سریع هزار تا پروژه گیرم اومد بعد از مدتی پروژه نداشتن! +امشب قرآن گوش کردم و چقدر عظمتت رو دیدم خدای عزیزم. آرزوی دیدارت رو دارم، ای خدای بزرگ پروردگار جهانیان.
تاتا - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 21:26
بندازمت دریا ماهیا بخورنت ، تیکه تیکه ات کنن :)))) (بخشی از حرفهای تانیا به من)
چرا اومدم اصن؟! - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 21:26
نمیدونم چی بنویسم حوصله ندارم! امتحان آز رو ۱۵ شدم. کتاب تسلی داره تموم میشه. از دانشگاه خسته شدم. اما یکمم دلم تنگ میشه برا دانشگاه از الان! و برم!
اینستاگرام - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 21:26
میخوام که بعضی پیجای اینستاگرام رو انفالو کنم. کم کم زمان بذارم چک کنم ببینم کدوما خوب نیستن، چون دیگه خیلی زیااااد شدن. و این خوب نیستش حس بدی بهم میده. من همیشه دوست دارم همه چی چک شده، دسته بندی شده و منظم باشه. امیدوارم به زودی درست شه. انشاا... .
کریسمس رو به آقای مسن سوپری تبریک گفتم :) - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 21:26
اولا که پالتو ستاره ای رو خریدم! و خوشحالم از این بابت. دوما که امشب خاقانی بودیم و از اون کالباسای خیلی خوشمزه خریدیم. البته هنوز نخثردیم منتظرم مامان و ستاره نمازشونو بخونن که بخوریم. من خوندم نمازم
فرجه امتحانات + معجزه های همیشگی - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 21:26
+خوب شد این فرجه بود که من برم ابروهامو بردارم و دندونمو درست کنم!+دندونم یکم درد میکنه. +عجیبه تا اومدم بنویسم با رویاهای بزرگ تو سرم چیکار کنم، خدایا خودت کمکم کن برسم بهشون؛ بعد همون موقع تو فیلم
امتحانات - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 21:26
خب امروز اولین امتحان رو دادیم. ۲۱۴ اسلاید پاورپوینت و فکر کنم ۳۷ صفحه جزوه. کلیییی زیاد بود و ادم رغبت نمیکرد بخونه و اگر میخوند دوره کنه. خلاصه که من یه دور خوب خوندم و یه دور بد! اخراشم زیاد نخوندم
۴ سالگی - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 21:26
و ۲۷ ام دی اینجا ۴ ساله میشه. فقط میگم خدایا شکرت و خیلی خوشحالم از این بابت :)
پنجشنبه عالی - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:18
امروز صبح بعد از مدتها رفتم پیاده روی و لذت بردم از پاییز دوست داشتنی. ( یه دفعه باید حتما از پیاده روی بنویسم) یه مجله دانستنی ها خریدم اما به شدن افت کرده نسبت به قبل؛ شاید هم قبلا متوجه نبودم. همش
روز پرکار - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:18
امروز نمره امتحان بانک مشخص شد و استاد گفت نمره من که ۸.۴۵ از ده هست بالاترین نمره کلاس شده. خداروشکر واسه نمره خوبم و انشاا... هممون همیشه موفق باشیم. امروز خیلییی خسته ام و باید یک مطلب ۲۰۰۰ کلمه ا
امروز درسی سنگین - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:18
تنفر... حسیه که به استاد مهندسی اینترنت دارم. بعد کلاسش که هیچ انتراکی هم نداره، کلاس بعدی کنسل شده بود. ما رو از هشت تا دوازده به عنوان جبرانی نگه داشته. وقتی اومدیم بیرون داشتم ضعف میکردم از گرسنگی
تانیا جونم - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:18
دوشنبه کیانا رو رسوندم، بعد رفتم پیش تانیا یکم. انقدر شیرینی زبونی کرد؛ چند بارم میخواستم بیام خونه نذاشت. اخر سر که داشتم میومدم رفت تو اتاق گریه کرد و ناراحت شد که من دارم میرم ، جوجهی منه آخههه

برچسب‌های مرتبط

من و درسام | ماجراهاي من و درسام | کتاب من و درسام | جانماز مادربزرگ | این روزا | این روزا گوزنو سر نمیبرن | این روزا با کی میخندی | این روزا میگذره | این روزا هم میگذره | این روزام میگذره