برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
امروز صبح سرکار بودم، بعد متن پادکست رو کمی کار کردم، خوابیدم، کار، بیرون و خرید نخ دندون اینا، متن پادکست، حموم، تمیز کردن دراور به منظور خونه تکونی! یعنی اگه کسی به خودم در بچگیم میگفت انقدر فعال خواهم شد به هیچ عنوان باورم نمیشد! تازه روتین پوستیم رو هم کامل انجام دادم!
انقدرررر فعال
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
داره بارون میاد و مدت زیادی از پنجره اتاقم زل زدم به بارون و بوشو حس کردم و حس خوب گرفتم و به صداش گوش کردم. خیلی اروم بودم. نمیدونستم میتونم این همه مدت کاری نکنم فقط به بارون نگاه کنم که البته زیر نور چراغ فقط کمی پیدا بود. ولی خوبه. هیچ کاری نکردن خوبه.
حس خوبی دارم الان.
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
دیشب خونه مامان بزرگ بودیم و یه حرف جالبی زد. گفت چطور ممکنه پول میاد تو این کارت بانکی؟ اصلا نه تکون میخوره نه چیزی! چشام داره پاره میشه :)))))))))) یعنی هر بار یادم میفته روده بر میشم
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی
برچسب:
نویسنده: طاها بهرامی