
روز پنجشنبه تقریبا یک هفته رودتر تولدم رو گرفتم، البته تولد که نه، کیک گرفتم و عکاسی کردیم و یک ویدیو قشنگ، برای تولدم انشاا... روز جمعه میرم خرید. بعد اینکه بابام برام یه ویدیو قشنگ فرستاده یود دختر قشنگم سبزه روی من و ارزوی من خیلیییی قشنگ بود واقعا. بهم گفت که خیلی وقته نگه داشته برای یه موقعیت ...
ادامه مطلب
امروز روز شانسم بود! خب شایدم نبود! به هرحال صبح که فکر میکردم کمی وزن اضافه کردم با ترس و لرز رفتم روی ترازو و در کمال تعجب دیدم وزن کم هم کردم! خیلی خوشحال شدم انقدر که چند ثانیه اول نمیفهمیدم دقیقا دارم روی ترازو چی میبینم! بعدش برای صبحانه ام املت درست کردم و تخم مرغش دو زرده از اب درومد! البته چند روز پیش هم اتفاق مشابهی افتاد. البته شواهد خوش شانسی امروزم همینجا تموم شدن و دیگه نشونه ای مبنی بر این موضوع پیدا نکردم. البته اتفاق خاصی نیفتادن هم گاهی از خوش شانسیه! امروز کتاب زنی در کابین ده رو تموم و کتاب بادام رو شروع کردم. دو قسمت از سریال بلک میرور رو هم دیدم که اولی واقعا جذاب بود. درباره انتقال ناخوداگاه فردی به دیگری و... اما میخوام یه چیزم از چند روز پیش بگم. برای یکی...
ادامه مطلب
تولدم مبارک امروز حالم عالیه و البته تصمیم گرفتم عکاسی کنم واسه تولدم . خدایا شکرت واسه همه چی❤️❤️❤️...
ادامه مطلب
امروز کلی تبریک گرفتم. بابامم ظهر اومده بود ببینه من کجام گفته مژگان خانوم کجاست. دی منم حموم بودم. دگ شیوا رو هم رفتم دیدم کاردانان اموزشگاه. کلی حرف زدیم و خوش گذشت....
ادامه مطلب
امشب رفتیم چهارباغ، وای از برگای پاییزی که میریختن رو زمین و بارونی که گرفت... :) چقدر زیبا بود. نان خرمایی های چهارباغ هم که هیچی اصلا! و شکر خدای را از باران و برکت :)...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
کتاب “ بررسی از مرجع تولستوی طبق کپی رایت و مبل بنفش” تموم شد. نینا خواهرش رو از دست داده و برای کنار اومدن به اون غم سعی میکنه سرعت زندگیشو بالا ببره اما موفق نمیشه با نبود خواهرش کنار بیاد برای همین تصمیم میگیره به خودش استراح...
ادامه مطلب
امروز صبح پاشدم رفتم پارک کتاب خوندم. پارک به خونمون خیلی نزدیکه و پیاده میشه رفت. خیلیییی حس خوبی بهم دست داد؛هوای عالی ،برگای پاییزی روی زمین و ... البته فقط برای یک ربع موندم چون کاشپنی چیزی نپوشیده بودم و سردم شد اما انشاا... باز هم خواهم رفت :) ...
ادامه مطلب
وااای چقدر این آدمایی که واسه خواننده های جدید موفق جوک درست میکنن و ازشون متنفرن لجم رو در میارن! اولش هی حامد همایون رو مسخره کردن،بعد حمید هیراد، حالا هم بهنام بانی.اخه یعنی چی؟چشم دیدن موفقیت یکی رو ندارین؟ خب صداشون خوبه، ترانه هاشون قشنگه،تلاش کردن ،موفق شدن. این که خوبه تنوعم بیشتره کلی گزینه واسه گوش کردن داریم!...
ادامه مطلب
+دیروز لپ تاپ خریدم.k556 uq ایسوس که تجهیزات سخت افزاری خوبی داره و رنگش هم طلاییه.الان در حال انتقال دادن عکس، کتاب، موزیک و یک سری چیزهای کامپیوترم به لپ تاپ هستم. بعد از گرفتن لپ تاپ، ساعت هشت رفتیم خونه مادربزرگم.بعد از مدتی دایی هم بهمون ملحق شد و شام خوردیم و ماها همونجا خوابیدیم.کمی مونده به ظهر برگشتیم خونه خودمون. جای پدربزرگم خالی بود.امروز صبح بعد از دم کردن چای اینو بیشتر حس کردم.چون ...
ادامه مطلب
و امروز بالاخره تولد نوزده سالگیم رو گرفتم :) کوچیک و با حضور خونواده ی خودم فقط. البته این درخواست خودم بود. امسال قبل از فوت کردن شمع ها آرزوی عشق و محبت و خوشبختی و سلامتی و زیبایی و ثروت کردم :) واسه هممون :) ...
ادامه مطلب
+یه سوالی به تازگی به ذهنم رسیده و اونم اینه که بعضی ویژگی ها مثل دروغگویی،راستگویی،قضاوت کردن،درس گرفتن از مسائل و یه سری چیزای دیگه که هم خوب توشون هست هم بد آیا تو شخصیت هر آدمی وجود داره و غیرقابل تغییره یا اینکه هرکس میتونه شخصیتش رو شکل بده و تغییر بده اینارو.و حتی چیزی مثل توانایی تغییر کردن...
ادامه مطلب
+بعد از مدتها که دستور درست کردن چند جور اسموتی رو از نت گرفته بودم امروز بالاخره یکیش رو درست کردم. اسموتی بستنی که به جز بستنی توش توت فرنگی و آب آناناس بود.تقریبا خوشمزه بود. فکر میکنم باید آب آناناس رو کمتر میریختم.ولی کلی چسبید چون تو این هوای ب...
ادامه مطلب
اولین بار کی تاب رو اختراع کرد؟! خیییلی چیز خوبیه. به خصوص وقتی از بالا میای پایین. انگار توی هوا سُر میخوری میری پایین. دم اون اقای باغبون که توی باغمون تاب زد گرم :) امروز طبق معمولِ اکثر جمعه ها باغ بودیم. مامان بزرگ و بابا بزرگ هم باهامون بودن. مامان بزرگ جان موهامو بافت،واسمون چای دم کرد، کلی حرف زدیم و خندیدیم و خلاصه خوش گذشت :) ...
ادامه مطلب
با شدت و جدیت در حال خوندن رمان "نحسی ستاره های بخت ما" هستم. اونقدری من رو درگیر خودش کرده که از ظهر تا الان نزدیک 140 صفحه ش رو خوندم. به جز کتاب های الکترونیکی که سعی میکنم خیلیییی زود تمومشون کنم [چون دوست دارم هرچه زودتر از کتاب خوندن بدون لذت بردن خلاص بشم!] فکر نمیکنم حداقل تازگیا کتابی بوده ...
ادامه مطلب
امروز برای اولین بار تنها با ماشین رفتم دانشگاه و برگشتم. البته با همراهی دوستام. خیلی تجربه خوبی بود:) ایشاا... که همه راننده ها و پیاده ها و همه مون کلا سالم باشیم همیشه و دلمون شاد باشه:) عنوان نوشت: خب ذوقشو دارم:)...
ادامه مطلب
این روزا دارم تمرین رانندگی میکنم. بزرگترین دستاوردمم اینه که میتونم ماشینو از خونه ببرم بیرون یا بیارم تو:دی! رانندگی تو شهرمم بهتر شده.چند روز پیش مامان بزرگمو رسوندم جایی:) البته بابام کنارم بود.و امروزم بابا اینا رو بردم گلخونه.خیلی خوشم میاد همه رو برسونم یه جایی:دیییییهنوز گواهینامه م نیومده و هنوز نرفتم جاده دانشگاه. ولی بیصبرانه منتظر اینم که خودم با ماشین برم دانشگاه. به امید اون روز :) بعدا نوشت :کمتر از نیم ساعت بعد از انتشار این پست گواهینامه م اومد:) به جاده دانشگاه خواهیم رفتتتت:))))))...
ادامه مطلب
بر خلاف حرف دکتر که گفته بود یازده ماه دیگه ارتدونسی تو برمیداری یک سال و دو ماه طول کشید تا برش داشتم. البته چند باری هم وسطاش به موقع نرفته بودم. به هر حال خیلی خوبه که میتونم دندونامو با زبون حس کنم :دیفقط فک بالا رو ارتدونسی کرده بودم و الانم خیلی راضیم:) دانشگاه امروز خوب بود و تقریبا زود گذشت به جز کلاس خوااااب آور مهندسی. ولی اصلا یه جوریه که تا تاریک شدن هوا دانشگاهیم. خداروشکر این ترم تعطیلی هامون دو روزه و جونداره!...
ادامه مطلب