ننه عزیز

خرید بک لینک

امشب رفتم خونه مامان بزرگ و بعد آوردمش خونمون. بهم گفت ستاره کی سالنش باز میشه، گفتم به زودی حالا باید تبلیغ اینا درست کنن. گفت خب به منم بدین پخش میکنم تو مسجد :) گفتم اخه مسجدیا نمیرن. گفت نه میدم فقط به دختر جوونا خودم میدونم به کی بدم :)

اینا هم بعضی چیزای کوتاه که یادداشت کردم اینجا بذارم:

اون مجله بچگی ی هزارپا داشت خواب آلود ساندویچ 

سگه داداشش رو صدا زد

یابا گفت صبحونه لاکچری 

تو آمادگی صدا درمیوردم کسی نمیفهمید و خوراکی خوردم معلوم گف اشکال نداره

بچه بودم بالای سرسره ترسیده بودموایسادم یکی اومد نجاتم داد

مامان راست میگفت بعدا خاطرات بسشتر از بچگی یاد ادم میاد

 

+میدونم واضح نیست اما احتماالا خودم همیشه یادم بیاد قصیه اینا چی بوده :)

خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 16:15

صفحه بندی